X
تبلیغات
رایتل
عروس کوچولو
داستان زندگی یه عروس کوچولو 
قالب وبلاگ

سلام سلام

خوبید همگی؟خوش گذشته بهتون

خوب بالاخره رفتیم دندون عقلمونم کشیدیم و اومدیم

روز یکشنبه رفتم امتحانم دادم که بد نبود و تقریبا خوب شد دیگه اومدم خونه یکم خونه رو تمیز و مرتب کردم که همسری اومد حدود های ساعت 6 بود که نگار زنگ زد گفت از الحسیب زنگ زدن گفتند بیاین کارت قرعه کشی بگیرید امشب جشنه ساعت 7 بیاین

توضیح اینکه اصفهانی های عزیز نمی دونم خبر دارید یا نه اینجا تو سپاهان شهر شعبه الحسیب کیش باز شده و اون موقع که نگار اینجا بود رفتیم و ازشون دو سه دست لباس خریدیم بعد بهمون گفت برای مراسم افتتاحیه قرعه کشی و جشن داریم که خبرتون می کنیم دیگه هم شماره منو گرفتند هم شماره نگار که به نگار زنگیدن

دیگه حالا ما هم ساعت 8 وقت دندون پزشکی داشتیم به همسری گفتم بیا بریم کارت بگیریم و تا 8 بشینیم اونجا مراسم ببینیم بعد بریم دندون پزشکی همین کارو کردیم ولی وقتی کارت گرفتیم فهمدیم که تازه مراسم از8 شروع مشه و تازه زمان قرعه کشی هم خود شخص باید اونجا باشه

دیگه همسری گفت اگه دوست داری زنگ بزن وقت دکترتو عقب بنداز بمونی نگاه کنی

گفتم نه بابا به استرش نمی ارزه اصلا خلاصه درد سرتون ندم زنگ زدیم به بابای همسری که بیکار بود و بهش گفتیم بیا اینجا بشین و کارت ما رو بنداز تو صندوق تا ما بریم و بیایم

خلاصه ما مثلا به خیال خودمون یه ربع هم زود رفتیم دکتر که شاید کارمون زودتر راه بیفته تا رفتیم دیدیم وای که چقدر قبل از ما توی نوبتن

حالا من نمی دونم ساعت 8 صدام کردن منم رفتم تو و دکتر جان فرمودند که دندون عقلت به ریشه دندون کناریت صدمه زده واسه همین ممکنه یکم اذیت بشی و استرسی در جان ما انداختند که بیا و ببین خلاصه گفت بخواب تا آمپول های بی حسی بزنم برات 2 تا آمپول زد و گفت بلند شو برو بیرون بشین تا صدات کنم نشون به اون نشون منو ساعت 9:15 صدا زد حالا منم همش می ترسیدم این بی حسیه بره و بنده درد بکشم خلاصه تقریبا اخرین مریضش من بودم که ساعت 9:15 رفتم داخل بهم گفت می خوای دندون عقل بالایی هم بکشم من گفت نه بعد تو دلم گفتم فعلا از پس همین یکی در بیام شاهکار کردم خلاصه تا اومد یه چیزی بذاره تو دهنم آه من بالا رفت گفت درد داری گفتم آره واسه همین دو تا آمپول دیگه زد و چند دقیقه منتظر بود بعد شروع کرد حالا من تو دلم گفتم نمی شد از اول همین کارو می کردی

خلاصه یک چشم بند گذاشت رو چشم تا بنده فضولی نکنم   و شروع به کار کرد منم چشمام بستم و کلا هیچی نفهمیدم که دیدم یه گاز گذاشت تو دهنم و چشم بندمو برداشت گفت خوبی با سر اشاره دادم آره فکر نمی کردم انقدر زود تموم بشه آخه قبل من هر کی می رفت یه ربع طولش داد ولی مال من فکر کنم 5 دقیقه شد

یگه خلاصه 150 تومان هم پیاده شدیم و اومدیم راستش از اون وقتی که ما نشستیم یعنی ساعت 8 تا من که آخرین نفر بودم با همسری شده بودیم حسابدار دکتره و حساب کردیم تو این تقریبا 1 ساعت و نیم 800 هزار تومان درآمد داشت بعد نشستیم با خودمون حساب کردیم که ما 8 اومدیم این از 7 اینجاست پس حدود 1 تومان میشه و در ماهش میشه 30 ملیون تومان بعد نشستیم خیال بافی که ما اگه انقدر پول داشتیم چکار می ردیم و ...... (آرزو بر جوانان عیب نیست) بعدشم خدا رو شکر کردیم که همین درآمد فعلیمونم داریم شاید خیلی ها هم باشند که حسرت زندگی ما رو می خورن

خلاصه تا وارد ماشین شدیم مامان گلیم زنگ زد که بنده خدا نگران بود منم با اینکه زیاد نمی تونستم  حرف بزنم باهاش حرف زدم   که خیالش راحت باشه دیگه تا رسیدیم سپاهان شهر دیدیم هنوز جشن هستش همسری گفت می خوای بمونی گفتم آره فعلا که دندونم بی حسه

خلاصه با بدبختی یه جا پارک پیدا کردیم و رفتیم وایسادیم تو جمعیت دیگه ساعت تقریبا 10 بود بابای همسری هم با کلی بدبختی پیدا کردیم که گفت تازه از 9 مراسمشون شروع شد دیگه از وقتی رفتیم شاهین ستو داشت به لهجه اصفهانی یه شهر می خوند بعدشم قاسم افشار آوردن که دو تا آهنگ از آلبوم جدیدش خوند که به نظر من قشنگ بود راستش من صدای قاسم افشار خیلی دوست دارم و از آهنگش هم اون که می خوند همزبونی ها اگه شیرین تره همدلی از همزمونی بهتره تو مدتی هم که این دو نفر می خوندند آتیش بازی هم بود خلاصه رضا صادقی هم تازه رسیده بود که دیگه نشد اون بخونه آخه ساعت 10:30 شده بود و گفتند ما تا 11 بیشتر مجوز نداریم و باید مراسم قرعه کشی انجام بشه حالا ما وایسادیم تا ببینیم شاید پراید را ببریم که از شانس ما فحشم بهمون ندادن و رفتیم که داروهامو بگیریم راستش کم کم داشت بی حسی دندونم می رفت و درد می گرفت منم تا داروهامو گرفت سریع همون جا ژلوفن خوردم بعدشم 3 تا آمپول دگزامتازون داده بود که گفته بود هر 12 ساعت بزن خلاصه رفتیم کلینیک تاآمپول بزنیم راستش این کلینیک چون خالم اونجا کارشناس تغذیه هست تقریبا اکثر کارکنانش می شناسنمون دیگه رفتیم آمپول بزنیم یه اقاهه بود که همسری می شناخت و اولش کلی تعریف کرد یعنی حالا خیر سرش سفارشی هم آمپول زد باور کنید از تخت نمی تونستم بیام پایین بعد همسری رفت تو داروخانه که برام گاز بگیره که اگه دندونم باز خونریزی داشت اونو بذارم منم لنگان لنگان داشتم می رفتم سمت ماشین همون موقع که من خوابیده بودم یه پسر دیگه هم برا آمپول اومده بود اون که بدبخت پاشو می کشید رو زمین و راه می رفت  خلاصه من که کلی به طرف فحش دادم با آمپول زدنش

دیگه اومدیم خونه راستش هم فکم درد گرفته ود هم جای آمپول درد سرتون ندم یه ژلوفن دیگه خوردم و با نوازش های همسری به خواب رفتم خوشبختانه شب هم بیدار نشدم اصلا 

فردا صبحشم رفت اون یکی آمپولمو بزنم این دفعه یه خانومی بود خدا خیرش بده انقدر خوب زد که اصلا نفهمیدم حتی بعدشم اصلا درد نگرفت باور کنید الانم جای آمپول مرده درد می کنه مال دختره درد نمی کنه ظهرم به اصرار مامان همسری رفتم خونشون که بنده خدا برام سوپ درست کرده بود و میکسش کرده بود که راحت بخورم

منم ناهار که خوردم خوابیدم تا تقریبا همسری اومد بعدشم نیم ساعت نشستیم و بعد رفتیم یه گشت بیرون زدیم همسری هم هی برام بستنی و فالوده می گرفت می گفت دهنت خنک باشه بهتره برات 

چشمتون روز بعد نبینه اومدیم خونه معدم درد گرفته بود آخه  همش غذاهای آبکی خورده بودم و قرص اون جای آمپولم و کلا اون پام هم درد می کرد دندونم درد گرفته بود که البته به نسبت دو تا درد دیگه درد دندون هیچ بود خلاصه پامو جمع می کردم که معدم بهتر بشه جا آمپولم درد می کرد دراز می کرد پامو معدم درد می گرفت واقعا دیگه کلافه شده بودم دیگه نشستیم بفرمایید شامو نگاه کردیم که همسری گفت پاشو بریم آمپولتو بزنیم وای منم عزا گرفته بودم که الان دوباره همون مرده هست دیگه به خالم زنگ زدم گفت این که بهم گفته هر12 ساعت باید دگزا بزنی حتما باید سر وقت باشه یا مثلا فردا هم می تونم بزنم پیش همون دختره که خاله جان فرمود نه اون بیشتر حالت مسکن داره امشب اگه می خوای نزن و اگه دیدی توی طول شب هم اذیت نشدی فردا هم نمی خواد بری بزنی چون زیاد هم آمپولش خوب نیست بنده هم با دل و جان پذیرفتم و گفتم والا فعلا درد آمپوله بیشتر داره اذیتم می کنه تا دندون 

خلاصه خوابیدم و طول شب هم هیچی نفهمیدم الانم بزنم به تخته هم معدم خوبه هم دندونم ولی یه کوچو دیگه جا آمپول درد می کنه خدا از خیرت نگذره با این آمپول زدنت


پیش مرگ نوشت: دوستانی که منو پیش مرگ خودشون کرده بودند و گفتن اول تو برو ببینیم اذیت نمیشی بعد ما میریم باید بگم که نه با اینکه من طبق صحبت های دکتر عصبم هم آسیب دیده بود و بیشتر از همه باید درد تحمل می کردم موقع جراحی که هیچی نفهمیدم بعدشم درد دندونم خیلی زیاد نبود بیشتر دردهای دیگم بود که کلافم کرده بود واسه همین تا دیر نشده زودتر برید تازه اگه طبق نظر یکی از دوستای گلم اگه سری آمپول از بین نمی رفت و من قبلش قرص می خوردم دیگه شب اول هم درد نداشتم چون تا قرص خوردم نیم ساعت بعدش خوب شدم


الحسیب نوشت : دوستان اصفهانی دوباره روز عید غدیر قرعه کشی و جشن داره هر کس دوست داشت می تونه بیاد مراسمشون شاد بود و برای تجدید روحیه بد نیست


آمپول زن نوشت: صبر کن خالم از همدان بیاد آبروتو می برم


همسری نوشت : قربونت برم که این دو روز تموم کارهارو کردی و کلی نازمو کشیدی ازت ممنونم عزیزم


فامیل نوشت: بعضی از دوستان نمی دونستند که من و همسری با هم چه 

نسبت فامیلی دارم باید بگم همسری میشه پسر عمم حالا شاید یه روز جریان خواستگاریمونو تعریف کنم شاید تو پست بعد


دندون عقل نوشت : از دست یکیتون راحت شدم و به زودی میرم ازشر اون یکی هم خلاص می شم


دکتر دندون پزشک نوشت: دکتر خیلی خوب و مهربونی بود و کارش هم خوب بود فقط اینکه یک ساعت قبل بی حس می کرد یکم دور از منطق بود


هوس نوشت : دیروز که با همسری رفتیم بیرون اگه بدونید هوس چه غذایی کرده بودم.کباب ترکی .کباب .همبرگر و لازانیا اونم با همون دندون من صد در صد قابل خوردن بود


روده درازی نوشت: خیلی حرف زدم ببخشید



[ 1390/06/15 ] [ 09:24 ق.ظ ] [ نگین ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

آمار سایت
تعداد بازدید ها: 264993

  • دانلود فیلم
  • قالب وبلاگ