پس مطلب قبلیم کووووووو
بگردید تو پست هاتون ببینید پست قبلی من قاطی پست هاتون نیومده
این بچه اصلا همه چیزش عجیب و غریب بود حتی پستش
خوب اااا یادم رفت سلام بدم
بیاین بغلم ببینم

خوب اما این چند روز چه بر ما گذشت
از امتحانم بگم که اولین امتحان به هول و قوه الهی به خیر گذشت
خدا بقیشو هم به خیر کنه
دیشب همسری برای کاری رفت بیرجند نپرسید برای چه کار که بعدا به موقش بهتون می گم
وقتی رفت بغضم گرفته بود ولی گریه نکردم که ناراحت نشه
بعد که رفت نشستم یه کم گریه کردم می دونی اینکه تو اون موقع روز معمولا همسری سر کاره و تنها بودن تو اون ساعت برام عادیه اما نمی دونم همش فکر می کردم یه چیزی گم کردم یه چیزی تو خونه کمه
سعی می کردم با درس خوندن خودمو مشغول کنم یک ساعتی درس خوندم و دیگه حوصله نداشتم
خالم زنگ زده بود اونم حوصلش سر رفته بود و کف کرده بود دیگه رفتم پیش خالم یک ساعتی پیش هم بودیم که داداش همسری اومد و منم اومدم خونه
گفتند می خوان برن بیرون و ازم خواستم باهاشون برم بیرون که من نرفتم
اومدم خونه دوباره به زور نشستم سر درسامنمی دونم چرا حس کردم انقدر دلم برای همه تنگ شده برای مامان و بابام برای نگار و برای همسری می خواستم هی به مامیم و بابام زنگ بزنم می دونستم اگه زنگ بزنم بغضم می ترکه و گریه می کنم زنگ نزدم که ناراحتشون کنم
دیگه همسری خودش زنگ زد هی سعی کردم جلوی خودمو بگیرم که گریه نکنم نشد آخرشم زدم زیر گریه
دوست نداشتم فکرش مشغول من بشه ولی واقعا نمی تونستم جلو خودمو بگیرم
دیگه 1 ساعت بعد مامیم زنگ زدم یه کم که حرف زدیم دیدم مامانم گفت شب اگه تونستی بیا نت با هم صحبت کنیم دلم برات تنگ شده آقا اینو که مامیم گفت بنده دوباره زدم زیر گریه
مامانم هم از اون طرف
دیگه بهش گفتم نگار که اومد بهم خبربده بیام
بعدش نمی دونم چی خوندم و اصلا چیزی از درس فهمیدم یا نه
حدود ساعت 9 بود که دیگه رفتم نت و با مامیم و بابام و نگار چت کردم
خیلی خوب بود و دلتنگیمو کمتر کرد
ببخشید اگه ناراحتتون کردم
این پست به غیر از گریه چیزی نداشت ولی نمی دونم چرا دلم خواست بیام بنویسم
خدا نوشت :
خدا جونم از اینکه انقدر بهمون محبت داری ازت ممنونم خدا جونم بازم یه چیز دیگه می خوام ازت . به همسری کمک کن که اون چیزی که خواسته دوتامونه بهش برسه
چون گه همسری به آرزوش برسه منم به یکی از بزرگترین آرزوهام میرسم خودتم می دونی که از یه چیزی من خیلی می ترسم و اصلا آمادگیشو ندارم که بپذیرمش پس همینطور که تا حالا هوامونو داشتی از این به بعدم لطفتو ازمون دریغ نکن خدا جونم/(2267).gif)
همسری نوشت : همسری جونم می دونم این راهی که توش داریم قدم می ذاریم شاید خیلی سختی ها داشته باشه ولی با تموم وجودم حاضرم این سختی ها رو با هم
و با کمک خدا تحمل کنیم تا به بزرگترین آرزوی مشترکمون برسیم
دوست جونی ها برامون دعا می کنید؟/(2253).gif)
امشب شب آرزوهاست بچه ها بیاین هممون برای برآورده شدن آرزوهای همدیگه دعا کنیم
اینم واسه این که یکم روحیتون عوض بشه
صرفا جهت اطلاع !
شما اگه با زیباترین و خوش اندام ترین فرد روی زمین ازدواج کنید نهایتا بعد از گذشت 11ماه واستون عادی میشه.
این نتیجه کارشناسی محققان انگلیسی بر روی 100 زوج مختلف می باشد.
طرف کل دارایی مادیش 100 هزار تومان هم نیست اما 18 تا کارت اعتباری مختلف داره
به پسره میگی چرا زن نمیگیری ، میگه کو دختر خوب؟
به دختره میگی چرا شوهر نمیکنی ، میگه کو پسر خوب؟
با این حساب فکر کنم این کسائی که ازدواج میکنن یا خلافکارن، یا کلاهبردار
تو خیابون از یارو میپرسم ببخشید میدونید اداره آمار کجاست؟ میگه آره... رد میشه میره
پنج دقیقه داشتم نگاش میکردم تا دور شد
سلام به دوست جونی های خودم
تا یادم نرفته نگار بانو از همه دوستای گل و مهربونم بابت تبریکاشون به خاطر تولدش تشکر کرده
خوب امابریم سراغ احوالات نگین بانو
دو روز پیش رفته بودم بازار روز برای خرید میوه و سبزیجات چند نفری که جلوم بودند دیدم مثلا اگه میگن بهمون یک کیلو خیار بده طرف دو کیلو میده خلاصه هر چقدر اونا می خواستند فروشنده بیشتر بهشون می داد نوبت من که شد
این اسمایلی واسه فروشنده.
اینم نگین بانو
: چی بدم خانوم بهتون
: سیب زمینی
:چقدر؟؟؟!!
: هر چقدر خودتون دوست دارید
: وا خانوم خوب بگو چقدر می خوای دیگه
با لبخند شیطنت آمیز: خوب اخه هر کس هر چی گفت شما اونقدر که خودتون دلتون خواست بهشون دادید واسه همین می گم هر چقدر خودتون دوست دارید
و مشتریان دیگه: 
و بعد گفت خوب حالا شما چقدر می خواید
:یک کیلو
نتیجه : دو کیلو سیب زمینی بهم داد و اومدم خونه البته فروشنده محترم بابت شیرین زبونیم هم یه دونه زردآلو خیلی شیرین گذاشت روی سیب زمینی ها به عنوان اشانتیون
اومدم خونه برای همسری تعریف می کنم میخنده میگه آخرش تو با این زبونت یه بلایی سر خودت میاری
اما بشتابید بشتابید که نگین بانو دوباره سوتی داد
خوب همینطور که می دونید من و خالم اینا تو یک مجتمع و توی دو تا بلوک متفاوت هستیم بعد ما طبقه اول یک بلوک و اونا طبقه دوم بلوک دیگه هستند دیشب خالم زنگ زد گفت شامتون هر چی هست بردارید بیارید اینجا دور هم بخوریم دیگه من و همسری هم قابلمه به دست پیش به سوی بلوک مجاور خلاصه داخل اسانسور داشتم با همسری حرف می زدم و اصلا حواسم نبود طبقه 2 بزنم طبقه یک زدم بعد رفتیم و طبق عادت رفتیم در مثلا واحد خالم اینا رو زدیم اونجا هم مثل اینکه منتظر کسی بودند در واحد باز کرد و انگار اصلا نگاه نکرده بود که کی پشت دره من تقریبا داخل رفتم که یهو خشکم زد 
اول با خودم گفتم واااا اینا کی مبلاشونو عوض کردند
من که صبح اینجا بودم همسری هم داشت دم در کفشاشو در میاورد رفتم شماره واحد نگاه کردم

گفتم در نیار که اشتباه اومدیم حالا فکر کنید من قابلمه به دست دارم وسط خونه طرف داد می زنم خانوم ببخشید ما اشتباهی اومدیم خونتون می خواستیم بریم طبقه بالا
طرف اومد اونم تعجب کرده بود و کلی خندید
بعد گفت شما فلانی(فامیل همسری گفت) هستید دیگه؟؟؟
منم تو دلم : ای وای شناسایی شدیم
و با خنده بله شرمنده اشتباه اومدیم
این همسری هم که اصلا خودشو نشون نداد(نامرد)
دیگه حلاصه بگم که برامون تو این مجتمع آبرو نموند اون از جریان آسانسور اینم از این اصلا فکر کنم ما از راه پله بریم کمتر سوتی می دیم
حالا بریم سراغ ایمیل ها
درس های زندگی
شاعر گوید:
دوچیز تیره ی عقل است، دم فروبستن به وقت گفتن و گفتن به وقت خاموشی
بنابراین:
اگر کسی به تو لبخند نمی زند، علت را در لبان بسته ی خود جست وجو کن
و وقتی می توانی با سکوت حرف بزنی، بر پایه های لغزان واژه ها تکیه نکن
***
از زشت رویی پرسیدند:"آن وقت که جمال پخش می کردند، کجابودی؟" پاسخ داد:"درصف کمال."
***
آن چه که با پول می خری، رفع مشکل نیست، پرداخت هزینه است.
***
رفیق پابرهنه ها باش، چرا که ریگی به کفش شان نیست.
***
با تمام فقرعشق را گدایی نکن و با تمام ثروت خریدار عشق مباش.
***
هرکس ساز خودش را می زند. این تو هستی که نباید به ساز کسی برقصی.
***
مردی که کوه را برداشت، کسی بود که با جمع آوری سنگریزه ها شروع کرد.
***
معنای شجاعت: بترس وبلرز وبااین همه، قدمی بردار.
***
هیچگاه تنها نیستی، چرا که می توانی با خدا خلوت کنی.
***
روزی به عقب برمی گردی و به آنچه گریه آور بود، می خندی.
***
آدمی را آدمیت لازم است. عود بی بو، خاصیت هیزم را هم ندارد.
***
با کشتن گنجشک ها، کرکس ها ادب نمی شوند.
***
از آن کس که با تو برخورد می کند یک بار بترس و از آن کس که خودش را به تو می چسباند، هزار بار.
***
فرق نبوغ و حماقت در این است که نبوغ حدی دارد
سلام سلام
خوبید خوشید سلامتید
پیرو شکایت بعضی از دوستان محترمه مبنی بر طولانی شدن پست
اینجانب نگین بانو قول میدم از این به بعد پست طولانی ننویسم
چه کنم که وقتی دستم گرم تایپ بشه دیگه سرد نمیشه
خوب پست قبل یادم رفت عکس هدیه های رعنا جونمو بذارم که اینا بود
عروسک ***
لباس خواب ***
چرا اینطوری نگام می کنی
نکنه انتظار داشتی لباس خوابو بپوشم و عکس بگیرم
دیگه لواشک و شکلاتی وجود نداره که عکساشو بگیرم همشونو خوردم
رعنا جون دوست گل و مهربونم بازم ازت تشکر می کنم
اما هدیه روز همسری
راستش همسری ساعت 5:30 که اومد خونه هیچی دستش نبود و سریع لباسشو عوض کرد رفت سر کلاس (یعنی یه دانشگاه دیگه روزهای سه شنبه 6 تا 8 کلاس گرفته)
بنده هم با خود گفتم عجب دلی صابون زده بودیم واسه امشب ها
خلاصه هی داشتم با خودم می گفتم عیب نداره کادو چه ارزشی داره همین که خوبه عاشقته دوست داره کمکت می کنه همه جا ازت طرفداری می کنه و ... اینا خودش بهترین کادوئه دیگه 
بین خودمون باشه ها دلم یه چیز دیگه می گفت
خلاصه ساعت 8 زنگ زد گفت حاضر شو بیا پایین بریم گوشیتو که دادیم تعمیر بگیریم
بنده باز به دلمان صابون زدیم که همینطوری میگه بریم گوشی بگیریم می خواد سورپرایزم کنه
دیگه داشتم میرفتم تو ماشین هی نگاه می کردم ببینم گلی چیزی دستش نیست دیدم خیر خبری نیست باز تو ماشین همون حرفا رو با خودم می زنم و یه لبخند مصنوعی رو لبم بود
دیگه رفتیم گوشی بگیرم که اونم جریانی داره
طرف زنگ زده بود گفته بود گوشیتون حاضره ما هم رفتیم و چون جا پارک نبود همسری نشست تو ماشین و من رفتم داخل مغازه طرف گوشی داد بهم گفت درست شد میشه 25000 تومان
منم گفتم من فراموش کردم باتریشو با خودم بیارم میشه لطفا اینجا تستش کنم ببینم درست شده یا نه
گفت خانوم درست شده مطمئن باشید
گفتم من اینطوری مطمئن میشم
خلاصه طرف گفت فلانی باتری سونی اریکسون دارم
افلانی هم گفت چی؟؟؟ یه دقیقه بیا![]()
![]()
![]()

خلاصه دیدم رفت اون پشت و بعد اومد به من گفت چند لحظه بشینید و بعد گوشی برداشت برد بیرون خلاصه من حدود 10 دقیقه نشستم تا اومد گفت :وای خانوم گوشیتون درست شده بودهااا
نمی دونم چی شد دوباره خراب شد
فکر کنم ال سی دیش مشکل پیدا کرده
منم در حالیکه داشتم نگاه عاقل اندر سفیهی بهش می کردم و احتمالا قیافم اینطوری شده بود
گفتم :عــــــــــــــــــجــــــــــــــب.
ولی با عرض شرمندگی باید بگم از اول هم مشکلش همون ال سی دیش بود
اینجا هم نوشته
گفت درستش می کنم دوباره بهتون زنگ می زنم
منم با یه حالت تمسخر گفتم :خواهشا طوری درست کنید که در عرض یک دقیقه خراب نشه
بعدم اومدم بیرون
دیگه بعدشم رفتیم خونه مامان همسری و کادوشو بهش دادیم و برگشتیم خونه
داشتم آشغال ها رو جمع می کردم که بدم همسری بذاره دم در که دیدم با دو شاخه گل زنبق + کارت پستال + 50000 تومان داخل کارت پستال وایساده روبروم
و گفت روزت مبارک دیگه کلی ذوقیدم و پریدم بغلش و همش بوسش می کردم خداییش سورپرایز بود چون دیگه اصلا انتظار کادو گرفتن نداشتم
اما دوست دارم متنی که همسری توی کارت پستال برام نوشته بود اینجا بنویسم
نگین عزیزم
چه لطیف است حس آغازی دوباره
و چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آغاز عشق
و چه اندازه شیرین است امروز
روز مادر،روز همسر
روز تو
همسرت (همسری) یعنی تو پرانتز اسمشو نوشته
این کارت پستال گذاشتم رو پا تختیم و هر شب قبل خواب می خونمش و یاد اون روز و خاطراتش می افتم
تا لنگه کفش دوستان نیومده طرفم من برم
از اینجا به بعدم اگه دوست داشتید بخونید
چهار سوال برای تبعیت آمریکایی !!!! ...
(ارسال توسط دوست خوبمون الهه)
یه پیرزن ایرانی از ایران به آمریکا میاد و میخواد شهروند آمریکایی بشه.
پیرزن نوه شو با خودش برمیداره تا اونو به امتحان شهروندی ( امتحانی که باید قبل از تبعیت بده ) ببره.
مامور مهاجرت به زن ایرانی میگه که باید به 4 سوال ساده درمورد آمریکا جواب بده اگه درست جواب بده او یه شهروند آمریکایی میشه.
پیرزن میگه : باشه ، اما من انگلیسی نمیتونم حرف بزنم نوه مو با خودم میارم.
مرده میگه باشه ، بزار اون برات ترجمه کنه.
اولین سوال شما اینه که :
1) پایتخت آمریکا کجاست؟
نوه ی پیرزن به پیرزن میگه : من دانشگاه تو کدوم شهر آمریکا بودم؟
پیرزن میگه : " واشنگتن "
درست بود حالا سوال دوم :
2 ) روز استقلال آمریکا کی است؟
نوه ش میگه : نیومن مارکوس کی حراج داره؟
مادربزرگش میگه : "4 جولای "
درسته ، حالا سوال سوم:
3 ) امسال چه کسی نامزد ریاست جمهوری آمریکا بود اما شکست خورد؟
نوه به مادربزگش میگه : اون مرتیکه معتاد که با دخترت عروسی کرد کجا باید بره؟
پیرزن میگه : " توگور "
واو ، شگفت آوره! حالا سوال آخر:
4 ) در حال حاضر چه کسی رئیس جمهور آمریکاست؟
نوش این جور ترجمه میکنه : از چیه جورابای پدربزگ بدت میاد؟
مادربزگش میگه : " بوش "
اکنون پیرزن یک شهروند آمریکایی شده!!!