عروس کوچولو
داستان زندگی یه عروس کوچولو 
قالب وبلاگ

سلام سلام دوست جونی های گل و مهربونم

خوب کی ژله بر و باد درست کرد؟ چطور بود به نظرتون طعمش؟

می کشمتون اگه کسی درست نکرده باشه برای اینکه من کلی عذاب وجدان داشتم که چرا انقدر دیر اوردم دستورشو گذاشتم


خوب بگذریم این روزها که هوا کمی سرد شده بنده مدام در حال ویبره هستم آخه همسری من شدیدا گرماییه و بنده شدیدا سرمایی واسه همین پکیج فقط شبا روشن می کنیم وووی وقتی هم روشن می کنیم تا خونه هوا بگیره بنده میرم بغل همسری و گرمم می کنه 

البته فکر کنم این بهونشه که می گه گرمش میشه دیر پکیج روشن کنیم واسه اینه که بنده هی برم بغلش(آیکون یک نگین از خود راضی)

 راستی چند روز پیش یه خبری شنیدم که یکم برام عجیب بود اینکه نزدیک های خونه ما چند تا خونه و چند واحد از یک مجتمع مسکونی دزد زده ؟خوب میدونم تا اینجاش که عجیب نیست نکته عجیبش اینه که فکر می کنید چه ساعتی؟؟؟؟ 12 شب؟؟ 2 نصفه شب؟؟؟ 4 صبح؟؟؟ نه جونم 6 بعد از ظهر یعنی در  اوج شلوغی والا به خدا چه جرات هایی پیدا کردند این دزدها 

خوب می دونم کسی بخواد دزدی کنه یه مدت خونه رو زیر نظر می گیره اما خوب هر آن ممکنه تو اون لحظه یکی سر برسه .

تازه حالا خونه ها هیچی؟مگه اون مجتمع ها نگهبان نداشته؟؟؟یا مثلا نترسیدن یکی از همسایه ها ببینه؟ صاحب خونه ها هم وقتی رفتند شکایت پلیس گفته یه اکیپ هستند فعلا دارن تو این ناحیه دزدی می کنند هنوزم پیداشون نکردند و ساعت هایی هم که دزدی می کنند ساعت های شلوغی روز هست 

پناه بر خدا

خوب البته بگم که من خیالم راحته اگر خدایی نکرده یکی بیاد خونه ما دزدی هیچی گیرش نمیاد واسه اینکه ما تمام پول و طلا هامونو گذاشتیم صندوق امانات و احتمالا آقا دزده با یه دماغ سوخته مواجه میشه


راستی یه چیز دیگه بگم که واسه من و خالم جالبه

خالم تو خونشون یه مجسمه فرشته داره که قهوه ای رنگه و خوب معمولا برای یه بچه دو سه ماه جذابیتی نباید داشته باشه چون بچه ها معمولا از چیزهایی رنگارنگ خوششون میاد

اما بیاین ببینید این راستین واسه این مجسمه چکار می کنه 

وقتی تو بغلمونو می گردونیمش خوب با کنجکاوی همه چیز نگاه می کنه ولی وقتی میرسیم به این مجسمه همچین خودشو هول میده طرف مجسمه. مثلا دیروز تو بغلم بود بردمش نزدیک اون مجسمه وای نمی دونید چطوری دست و پا میزد براش و خودشو خم می کرد طرفش، تازه بلند بلند می خندید و باهاش حرف هم میزد(وای الان که یادم می افته دلم براش غش میره) خلاصه اینکه چی تو اون فرشته می بینه برای ما سواله


خوب حالا میریم سراغ سوتی

چند وقت پیش با همسری همینطور تو خیابونا می گشتیم و همسری برای هر دومون شربت آلوئه ورا گرفت خلاصه حدود ساعت 1 بود که برگشتیم خونه من اومدم شیشه ها رو تو سطل بازیافت بندازم که اصلا توشو نگاه نکردم که تقریبا خالیه خلاصه از کله سرم پرتش کردم و مثل اینکه شیشه ها خودن به یه شیشه دیگه و یه صدای شکستن اومد مثل اینکه مثلا شیشه یه جا شکست  وای دیدم چراغ نگهبانمون روشن شد گفتیم الانه که بیا غر و غر که چقدر شما دو تا بی فرهنگ هستید خلاصه منم از اونجایی که کفشام تق تقی سریع کفشامودرآوردم و با همسری دودیدیم طرف بلوکمون و بدو بدو از پله ها رفتیم بالا و سریع رفتیم تو واحدمون حالا جالبیش اینجا بود که دو تامون خندمون گرفته بود ولی نفسامونو گرفته بودیم که نخندیم من یه لحظه نگاه همسری کردیم دیدم قیافش شده مثل این بچه تقص ها دیگه اونو که دیدم کم مونده بود همونجا ولو شم  وقتی رسیدیم خونه چراغم نزدیم همونجا وسط هال ولو شدیم و کلی خندیدیم  (البته بی صدا که یه وقت نگبانه صدامونو نشنوه

بعد من به همسری گفتم فکر کن تو اون وضعیت بدو بدو یکی ما رو می دید چی فکر می کرد (ماشالله سابقمون تو این مورد هم که افتضاحه) خلاصه صدای پای نگهبانم می شنیدیم که بیچاره داره همینطوری میره بالا و پایین ببینه نکنه یه وقت دزد اومده

بعد فردا صبحش من رفته بودم خرید داشتم یه سر می رفتم خونه خالم که نگهبانمون اون طرف بود من رفتم تو بلوک خالم اینا که یه دفعه دیدم نگهبان سریع اومد درو باز کرد و گفت وای خانم ... شمایید

گفتم : بله چطور مگه

گفت : ترسیدم آخه دیشب نمی دونم کی اومده بود تو مجتمع صدای شکستنه یه چیزی اومد ولی هر چی گشتم هیچ کس نبود 

گفت: خوب شاید یه موقع یکی از همسایه ها بوده وگرنه هر کس دیگه ای بود شما حتما می دیدینش دیگه 

گفت:نمی دونم والا آخه اگه همسایه بود چرا فرار کرد تازه چی شکست؟ آخه هیچ شیشه خورده ای هیچ کجا نبود

گفت: واقعا که عجب مردم آزارهایی پیدا میشه


حالا بماند که در تمام طول این مدت من داشتم خودم چنگول می گرفتم که خندم نگیره

بیچاره فکر کنم تا صبح خوابش نبرده

اینم از سوتی من


راستی تا حالا شده به خودتون این جمله را بگید:" لعنت بر دهانی که بی موقع باز شود؟؟" 

ولی من پریشب گفتم

حالا جریان چی بود با همسری دراز کشیده بودم تو تخت 


من: می دونی می خوام چکار کنم

همسری؟ هوووومممم

من: تصمیم گرفتم هر روز یکساعت وقت بذارم و یکی از اتاق ها را درست و حسابی در حد خونه تکونی تمیز کنم نمی دونم چرا چند وقته دارم انرژی منفی از خونه می گیرم می خوام حسابی تمیز کنم

 همسری: خوب خسته میشی

من: آره ولی خوب خونه هم کثیفه دوست ندارم اینطوری باشه

همسری: باشه عزیزم  یعد بوسم کرد و نیم ثانیه بعد صدای خر و پفش بلند شد 

و چشم منم به سقف خشک شد که منتظر شنیدن این جمله بودم: عزیزم خیلی خودتو خسته نکن صبر کن میام با هم تمیز می کنیم

و اونجا بود که با خودم گفتم: لعنت بر دهانی که بی موقع باز شود حالا یه خونه تکونی موند رو دوشم


البته الان که دارم فکرشو می کنم می بینم آخه طفلک اصلا وقت نداره که بخواد کمکم کنه انقدر کار داره و گرفتاره که خیلی روزها ساعت 9 میاد خونه

خوب دیگه دوست جونی ها تا پست بعدی خداحافظتون


آکادمی نوشت: آخی بالاخره شیما حذف شد

راستین نوشت: قربونت برم تو اون فرشته چی می بینی تو آخه

دلتنگ نوشت: دلم برای مامانم اینا خیلی تنگ شده

کوزت نوشت: پاشم به کوزتیم برسم امروز می خوام اتاق کار همسری که از همه جا کثیف تره تمیز کنم

دعا کنید تا قبل از اینکه خالم زنگ زنه بتونم تمومش کنم

[ 1390/08/14 ] [ 09:41 ق.ظ ] [ نگین ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

آمار سایت
تعداد بازدید ها: 266701

  • دانلود فیلم
  • قالب وبلاگ