X
تبلیغات
رایتل
عروس کوچولو
داستان زندگی یه عروس کوچولو 
قالب وبلاگ

سلام سلام

خوبید دوست جونی ها؟چه خبر؟

خوب می بینیم که حسابی کنجکاو شدید که بقیه ماجرا بدونید منم معطلش نمی کنم و زودی میریم سراغ بقیش

بله بعد همون سال یعنی سال خرداد 87 (یعنی دو ماه بعد) روز 7 من از خواب بلند شدم ولی هنوز تو رختخواب دراز کشیده بودم یادمه که اولین روز فرجه های امتحانام بود و منم داشتم تو ذهنم برنامه ریزی می کردم که چی بخونم 

مامانم هم اومده بود تو اتاق نشسته بود بالا سر من و اما مکالمه من و مامانم

مامانم : نگین عمه اینا دارن میان همدانشِکـْـــلـَکْ هآے خآنـــومے

من: (واقعیت اینه که باام اون روزا تازه فتخشو عمل کرده بود و فکر کردم دارن میان واسه احوالپرسی بابام) کی می خوان بیان؟ فقط بهشون بگو بعد امتحانا بیان من خونه شلوغ باشه نمی تونم درس بخونم


چند دقیقه سکوت و حتما مامانم داشته فکر می کرده که خدا چقدر این بچه من پرته از ماجرا


مامان: دارن میان خواستگاری

من : 

مامان: شنیدی؟شِکـْـــلـَکْ هآے خآنـــومے

من: از کی؟

مامان:(با حالت خنده) از ممول (همون همسترم) از تو دیگه

من: واسه کی؟

مامان : واییی واسه ......(اینجا اسم بابای همسری گفت) خوب معلومه دیگه واسه ...(همسری)


دوباره چند دقیقه سکوت 

واییی الان که یاد قیافه اون موقعم می افتم میمیرم از خنده

مامان: خوب جوابت چیه

من: حالا نمی دونم حالا که امتحان دارم

مامان: حالا دوستش داری

من: نمی دونم واقعا، فعلا که هیچ حسی بهش ندارم


و واقعا واقعیتو گفتم

 نگید این دختره چقدر گیج بود ولی واقعا شکه شده بودم اصلا مغزم کار نمی کرد فکر کن یکی که یه روزاهایی واقعا ازش خوشت می اومد حالا ازت خواستگاری کرده ولی فرقش اینه که تو یکسال تموم زحمت کشیدی تا اونو از ذهنت دور کنی و حالا که موفق شده بودی ازت خواستگاری کرده 


دیگه رفتم صبحانه خوردم  و بعدشم یعنی کتاب باز کردم که بخونم ولی اگه شما درس خوندید منم خوندم بعدشم خالم زنگ زد و کلی با اونم حرف زدم جالبه که همه خاله هام زنگ می زدند می گفتند حالا دوستش داری؟؟؟؟ و من واقعا نمی دونستم چی بگم بعد می گفتم نمی دونم می گفتند ما رو دیگه سیاه نکن  

دیگه تا شب فکر کنم یک کلمه هم نخوندم شب دراز کشیده بودم تو تختم و داشتم فکر می کردم که موبایلم زنگ خورد دیدم شماره همسریه باور کنید مونده بودم جواب بدم یا ریجکت کنم (انقدر که من مثبتم) آخرش جواب دادم قشنگ حرفاش یادمه

 گفت : فکز کنم دیگه تا حالا فهمیدی جریان از چه قراره 

من: آره صبح مامان بهم گفت

همسری: من گفتم واسه اجازه بزرگترا پیش قدم بشن ولی حالا خودم دوست دارم جوابتو بدونم

من: نمی دونم واقعا چی بگم، بهم مهلت بده یکم فکر کنم

همسری: تا کی؟

من: تا بعد از امتحاناتم

همسری: باشه خوب فکراتو بکن هر سوالی هم داشتی از خودم بپرس مطمئن باش در کمال صداقت جوابتو میدم 

من: باشه کاری نداری

همسری : چرا یه کار کوچولو

من: چی؟

همسری :دوست دارمشِکـْـــلـَکْ هآے خآنـــومے

من: تمام بدنم گر گرفت شِکـْـــلـَکْ هآے خآنـــومےشنیدن این حرف از زبون اون برام یکم عجیب بود

خداحافظی کردیم و گوشی گذاشتم 

ولی اگه اون شب جغد خوابید منم خوابیدم همش فکرهای مختلف یاد اون دوران خودم می افتادم که چقدر دوست داشتم این حرف از زبونش بشنوم

خلاصه دیگه هر روز تقربا یکساعت با هم حرف می زدیم تا فکر کنم 4 مرداد بود و روز زن که بهش جواب مثبت دادم 

راستی یه بار ازش پرسیدم که تو از کی به من علاقه مند شدی؟ 

گفت: من خیلی سال بود که تو نخ تو بودم مدام عکس العمل هاتو توی موقعیت های مختلف می سنجیدم و خیلی از حرفایی که میزدم باهات می خواستم نظر واقعیتو بدونم وقتی علی اینا با هم نامزد کردن من خیلی خوشحال شدم چون بهترین موقعیت بود که بهت نزدیکتر بشم و از همون موقع تصمیم جدیمو گرفتم ولی وقتی عید اومدم و اون حرفا رو زدی که یه نفر تو رو نامزد خودش معرفی کرده و ... اولا خیلی بهم برخورد  و لی یه تلنگری هم برام شد که ممکنه یه وقت دیر بشه واسه همین از روزی که برگشتم رو مخ مامان اینا کار می کردم تا اون روز بالاخره مامان زنگ زد خونتون و با مامیت صحبت کرد


بله اینم از جریان خواستگاری نگین بانو 

و حالا کمتر از 6 روز دیگه مونده تا اولین سالگرد ازدواجمون روز 25 شهریور 

یادش خیر پارسال این موقع ها چه حالی داشتم

خدا جونم شکرت واسه همه چیز شکرت


و این که وقتی خبر نامزدی ما به گوش همه رسید هیچ کس تعجب نکرد و همه انگار منتظر چنین خبری بودند فکر کنم تنها کسی که انقدر از جریان ما جا خورد خود من بودم


حالا هم می خوام حاضر شم  شِکـْـــلـَکْ هآے خآنـــومے برم بیرون ببینم برای اولین سالگرد ازدواجمون چه کار می تونم بکنم و چی بخرم






[ 1390/06/19 ] [ 10:03 ق.ظ ] [ نگین ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

آمار سایت
تعداد بازدید ها: 265098

  • دانلود فیلم
  • قالب وبلاگ