X
تبلیغات
رایتل
عروس کوچولو
داستان زندگی یه عروس کوچولو 
قالب وبلاگ

سلام سلام بر همگی خوبید انشالله دماغتون چاقه  

چه می کنید با خونه تکونی هااااا.شروع کردید؟؟؟تموم کردید 

والا یکی از دلایلی هم که بنده هفته ای یکبار می آم آپ می کنم همین خونه تکونی می باشد 

حالا نیست قبلا هر روز آپ بودم گفتم یکم نگران نشید 

خوب بریم سر اصل مطلب 

والا خدمتتون عرض شود که ماهی کوپی بالاخره فارق شدندو بنده کم و بیش نقش ماما را ایفا می کردم والا به خدا شوخی نمی کنم  

 

جریانم از این قرار بود که ما یه زایشگاه گرفته بودیم همون موقع که من این زایشگاه دیدم با عقل ناقصم به اون فروشنده گفتم آقا این شیارهای پایینش خیلی بازه و ممکنه بچه ماهی ها برن پایین داخل آکواریوم فروشنده یک نگاه عاقل اندر سفیهی به من انداخت و گفت خانوم اون شیارها واسه اینه که آب هم بتونه داخل زایشگاه باشه نه شما نترسید بچه ماهی ها انقدر هم ریز نیستند که از اینا رد بشن نمی رن پایین منم دیگه چیزی نگفتم خلاصه این ماهی گوپی و همسر محترمشان را درون زایشگاه انداختیم و  من هر ساعت می رفتم چک می کردم ببینم چه خبرهچند روز پیش که از خواب بیدار شدم طبق عادت هر روز رفتم از بالا نگاه کردم دیدم شکم ماهیه کوچک شده و داخل زایشگاه خبری از بچه ماهی نیست اول کلی فحش دادم به دو تا ماهی بینوا که آخه چطور دلتون اومد بچتونو بخورید و .... بعد می خواستم با تور ماهی ها رو بندازم تو آکواریوم دیدم یه چیزهایی مثل کرم دارن تو آکواریوم ول می خورن واییییییییییییی خدا کلی بچه ماهی حدود 15شکلک های ِ هلن(من نمی دونم این چه زایشگاهی بود که به ما داده بود) خلاصه کلی ذوقیدم بعد نمی دونم چرا حس کردم اینا همینطوری که از این شیارها بیرون اومدند همون طوری هم ممکنه برن تو زایشگاه و خوراک والدین گراام شوند واسه همین یه ظرف پر آب کردم و دو تا ماهی گوپی ها را انداختم داخلش بعد رفتم تلفن برداشتم به همه از جمله همسری خبر دادم همسری که انگار بچه خودش به دنیا اومده همچین ذوقی کردشکلک های ِ هلنخلاصه داشتم رد می شدم دیدم واااااااااا دو سه تا بچه ماهی هم تو ظرف بوده هر چی فکر کردم خوب من که اینا رو انداختم این داخل بچه ماهی باهاشون نبود که کاشف به عمل آمد که هنوز روند زایمان ادامه دارند دیگه منم کار و زندگی را رها کردم و با یک لیوان وایساده بودم بالا سر ظرف تا بچه ها به دنیا می اومدن می گرفتمشون می نداختم تو آکواریوم که یهو دیدم ماهی گوپی پرید بیرون وایییی منم که عمرا دست به ماهی نمی زنم مونده بودم چکارش کنم دیگه سریع لیوان پرآب کردم و با یه تیکه کاغذ اون ماهی بینوا که هی پرت می شد با هزار بدبختی انداختم تو لیوان و بعد هم داخل ظرف خلاصه اینکه فکر کنم ماهی ها حدود 20 یا 25 تا باشن 

 حالا الان سه تا ماهی بزرگ ها داخل زایشگاه هستند و بچه ها داخل آکورایوممگه دستم به این فروشنده نرسه  

اما بشنوید از سوتی های من

چند وقت پیش می خواستیم بریم بیرون منم چون موهامو کوتاه کردم بیشتر شال هام از رو سرم سر می خورند واسه همین همیشه .وقتی می خوام برم بیرون یه کلیپس می زنم به پشت موهام  

اون روز کلی گشتم دنبال کلیپسم پیداش نمی کردم هر جا که فکرشو بکنید گشتم هی به همسری می گفتم

من: کلیپس منو تو برداشتی

همسری  با یک لبخندشیطنت آمیز : نه give_heart.gif

من: بفهمم دست توئه می افتم به جونت قلقلکت میدماااا هر چقدر هم سرفه کنی اهمیت نمی دمااااا(اخه تنبیه همسری قلقلکه تا قلقلکش می دم از خنده به سرفه می افته منم دیگه ولش می کنم)

 همسری با همون لبخند :باشه اگه دست من بود تو بیا قلقلکم بده  

نمی دونم چرا بهش شک داشتم همچنان که می گشتم می گفتم جون من اگه دست توئه بگو

همسری هم یه گوشه نشسته بود و می خندید و می گفت: به خدا دست من نیست شکلک های ِ هلن

من: خوب چرا می خندیشکلک های ِ هلن

 همسری: آخه قیافت خیلی بامزست

من: خوب تو هم بلند شو بیا بگرد

 همسری: من چه می دونم منظورت از کلیپس چیه

خلاصه دیگه بی خیال کلیپس شدم رفتم جلو آینه شالمو بپوشم که دیدم پشت سرم باد کرده واییی خدا کلیپسمو زده بودم به سرم و یادم نبود همسری هم واسه همین داشته می خندیده رفتم می گم نمی شد بگی این پشت سر منه

همسری داشت از خنده ضعف می کرده :ااااااااااااا منظورت از کلیپس این بود(خیلی روداری به خدا یعنی نمی دونستی منظورم از کلیپس چیه؟؟)

 

تازه برمی گرده می گه اگه می خوای به هیچ کس نگمYatta باید مهمونم کنی 20 لیتر بنزین 

 

بلاگ نوشت: قول داده بودم آدرس وبلاگ همسری بذارم تا کسانی که نتونستند برن نمایشگاه کاراشونو ببینند  

http://novin-sazeh.blogsky.com/ 

البته فعلا همین عروسک هاست خدا رو شکر حسابی نمایشگاه براشون داشته و گوش شیطون کر چند نفری سفارش دادند انشاالله اونا که آماده شد عکساشونو می ذارم 

  

گله نوشت : چند روزیه همسری چون حجم کاراش زیاد شده اولا همش بیرونه بعدشم وقتی میاد انقدر خسته هست که زیاد حال و حوصله منو نداره(البته بعضی وقت ها هم خودش می فهمه که داره بد حرف میزنه و معذرت خواهی می کنه) منم فعلا چیزی نمی گم بهش تا کاراش تموم بشه بعدش حسابی قلقلکش میدم حالا ببینید 

همسری برای کادوی سپندار مذگان بعد از دو هفته یک عدد شلواری و به دونه گوسفند(shuan the sheep) اون بچه که پستونک تو دهنشه برام خریده آخه من خیلی کارتونشو دوست دارم و هر شب می بینم و کلی می خندم بیشتر از همه هم از بچه خوشم میاد واسه همین رفته یه دونه عروسکشو برام گرفتهدست گلت درد نکنه همسری فعلا بی حوصله من 

 

فیلم نوشت : بعد از 6 ماه بالاخره فیلم عروسیمون درست شد و اونروز رفتم گرفتمش اما خدایی ارزش این همه صبر کردن داشت به نظرم خیلی عالی کار کرده طفلک همسری هنوز نرسیده نگاش کنه می گه دلم می خواد با خیال راحت نگاش کنم نه اینکه استرس اینو داشته باشم که کارام مونده   

[ 1389/12/15 ] [ 06:47 ب.ظ ] [ نگین ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

آمار سایت
تعداد بازدید ها: 264993

  • دانلود فیلم
  • قالب وبلاگ