X
تبلیغات
زولا
عروس کوچولو
داستان زندگی یه عروس کوچولو 
قالب وبلاگ

سلام دوستای گل و مهربون خودمGroup Hugوایی اگه بدونید چقدر دلم براتون تنگ شده بود راستش این چند وقت بنده مشغول مریض داری از همسر گرامی بودم طفلک چهار روز تمام افتاده بود و تازه امروز رفت سر کار 

روز سه شنبه که اصفهان به دلیل آلودگی هوا تعطیل شد ما کلی ذوق کردیم .اون شب ما خونه دوست همسری دعوت بودیم اخه تولد دوست همسری بود و این دوستشون به طور مشترک با برادر همسری هم دوست هست و به این ترتیب خاله جونم هم دعوت بود خلاصه سه شنبه با همسری ساعت ۱۰ صبحانه خوردیم و پا شدیم بریم که کار عقب افتاد مونو انجام بدیم و اصلا حواسمون نبود که امروز همه جا تعطیله (انگار که از کل اصفهان فقط همسری منو تعطیل کردند) خلاصه رفتیم ببینیم تکلیف این یارانه هامون چی میشه وقتی رفتیم ثبت احوال و دیدیم تعطیله تازه فهمیدیم چه سوتی دادیم کسی خبر داره این یارانه ها برای کسانی که تازه ازدواج کردند چطوره؟  

بگذریم دست از پا درازتر برگشتیم و رفتیم مقادیری گوشت و میگو خریدیم که کلا شد ۴۳۰۰۰ تومان ناقابل بعد هم برگشتیم خونه و همسری مشغول گوشت ها و میگو ها شد و منم مشغول درست کردن ناهار که کتلت برنج شکم پر بود. 

همسری هم در حین کار کلی شوخی می کرد و غر می زد که بابا سر کار می رفتم بهتر بود مردم از خستگی و ... بعدشم همه گوشت هارو که بسته بنندی کردیم ناهار خوردیم و قربون همسری برم آشپزخونه کرد مثل دسته گل و رفتیم ولو شدیم روی تخت که یکم چرت بزنیم که برادر همسری زنگ زد که پاشو بریم استخر همسری هم از خدا خواسته رفت منم یه کم خوابیدم و بعد پا شدم رفتم حمام 

خلاصه جونم واستون بگه من دیگه داشتم کم کم حاضر می شد واسه مهمونی که دیدم همسری اومد و می گفت کیف پولشو یادش برده ببره برادر همسری هم همینطور و رفته بودند سونا بعد فشارشون اومده پایین چیزی هم نداشتند بخرند بخورن  

خلاصه منم یه دستم به همسری بود که بهش آب قند و شیرینی و ..و می دادم و دست دیگم به  خلاصه همسری حالش بهتر شد و ما حاضر شدیم و با خاله و برادر همسری رفتیم تولد که توی راه همسری گفت فکر می کنم دارم سرما می خورم من اینطوری شدم خلاصه تولد به خوبی و خوشی گذشت و کادومون هم دادیم یه دونه از این دستگاهها که موی دماغ و گوشو می گیره خلاصه کلی خوششون اومد و بعد که برگشتیم همسری همش می گفت گلوم درد می کنه و سرم درد می کنه و .... 

فردا هم رفت سر کار(اخه منطقه ای که همسری میرفت جز مناطقی بود که تعطیل نبود) و به جای اینکه عصر برگرده ظهر برگشت و یه راست رفت خوابید رفتم دیدم ای وای تب داره خلاصه تا عصر خوابید بعد پا شد یه چیزی خورد و رفتیم دکتر و گفت این مریضی مربوط به آلودگی هواست و یه روز به همسری مرخصی داد یعنی پنج شنبه خلاصه اینکه این چند روز بنده مشغول آب میوه گرفتن و شیر موز و ... بودم و که روز جمعه خبر دار شدم خالم و شوهرش هم مریض هستند و بنده در نقش یک پرستار از اونها هم مراقبت می کردم و آبمیوه و فالوده و ... می گرفتم می بردم براشون .شنبه هم همسری به خودش مرخصی داد آخه تا دو قدم راه می رفت ضعف می کرد و می گفت اصلا جون ندارم.راستش خودم هم سر درد داشتم ولی اصلا اهمیت نمی دادم چون اگه منم می افتادم دیگه کی می خواست جمعمون کنه  .

فقط دیشب که دیگه حال همسری بهتر شده بود از حمام که اومدم بیرون سرم به شدت درد می کرد بعد دراز کشیدم و خوابیدم که با سر گیجه بیدار شدم و همسری برام آب قند اورد بعدشم مادری و پدری(مامان و بابای همسری) اومدند خونمون چون همسری بهشون گفته بود حال من خوب نیست برام کلی قرص ویتامین آوردند (دستشون درد نکنه) و گفتند این چند وقته خیلی ضعیف شدم و باید تقویت بشم و همسری غدقن کردند که فردا (یعنی امروز) حتی یک لیوان در خانه جابه جا کنم و باید همش استراحت کنم و قراره مادر همسری برامون (برای من و خالم) آش درست کنه و بفرسته دستشون واقعا درد نکنه خوب دیگه همین 

وای چقدر زیاد نوشتممواظب خودتون باشید چون این مریضی که همسری گرفته بود اگر کسی بگیره طبق گفته دکتر تا ۴ روز افتاده تو خونه  

توصیه پزشکی: سعی کنید شلغم خام رنده کنید و بریزید توی سالادتون . هیچ مزه خاصی نداره ولی خیلی پیش گیری می کنه از سرماخوردگی و مریضی. من اگه خودم و خونوادمو چشم نکنم ۲ ساله که هیچ کدوممون سرما نخوردیم چون هر روز توی سالادامون شلغم رنده می کنیم و می ریزیم در جریان مریضی همسری هم همه ازش گرفتند مثلا برادر همسری و خالم اما من که مدام پیشش بودم هیچی بهم نشد (گوش شیطون کر)  خلاصه اینکه خیلی مواظب خودتون باشید  

 

 

 همسری وقتی که خوب میشه باید کل ملافه ها و روبالش ها شسته بشه واسه همین دیروز همه را شستیم و الان خشک شدند اما من که بلد نیستم الان ملافه رو به لحاف بدوزم تکلیفم چیه؟؟؟

الان میام یکی یکی به همتون سر میزنم 

 

 

بعدا نوشت : اینم عکس کتلت برنج شکم پر به سفارش شقایق جون  عکس البته ببخشید دیگه تزیین نکردم از بقایای اونروز تو یخچال مونده بود همین یکی هم بود 

اگه دوست داشتید بگبد تا دستورشو براتون بذارم.غذای خوشمزه ایه من و همسری خیلی دوست داریم

[ 1389/09/14 ] [ 09:59 ق.ظ ] [ نگین ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

آمار سایت
تعداد بازدید ها: 266459

  • دانلود فیلم
  • قالب وبلاگ