X
تبلیغات
زولا
عروس کوچولو
داستان زندگی یه عروس کوچولو 
قالب وبلاگ

سلام سلام خوبید احوالتون چطوره؟ چه خبر  جاتون خالی امروز یه شری توی بانک راه انداختم 

ساعت 10 رفتم بانک که هم اجاره خونه بدم و هم کارتمو برام وام بگیرم.رفتم نوبت گرفتم دیدم 28 نفر در حال انتظار   

بنده هم مثل انسانهای متمدن رفتم نشستم تا نوبتم بشه.این کارمندهای بانک هم انگار اومده بودند تعطیلات.اصلا به خودشون زحمت نمی دادند یه کم سریعتر کار کنند تا این که با سلام و صلوات شماره منو خوند.هیچی رفتم پول اجاره دادم و زسید کارتمو هم دادم گفتم این کارتو هم می خواستم گفت برو از باجه کناری.  رفتم بعد از 10 دقیقه اومده کارتو پیدا کرد و داد می گم الان فعاله دیگه؟  

کارمند بانک : نه یه روز دیگه بیا فعالش کن  

من:همین الان لطف کنید فعالش کنید 

کارمند بانک : خانوم الان بانک شلوغه برو یه روز دیگه بیا 

من:(دیدم انگار این ادب حالیش نیست) : با صدای تقریبا بلند : یعنی چی آقا برو یه روز دیگه بیا من امروز اومدم 1 ساعت و نیم اینجا علاف شدم واسه یه قسط و اینکه کارتمو بگیرم حالا برم یه روز دیگه بیام که می خوای 2 تا کد وارد کنی؟مردم که علاف نیستند.کار منم مثل بقیه چه فرقی می کنه 

یه اقایی که صدامو شنید اونم بلند شد دعوا راه انداخت : راست میگه دیگه مردم که مسخره شما نیستند هی برو بیا هر کسی بگب کار داره این که نمیشه هر روز بیام اینجا بشینیم در و دیوار نگاه کنیم تا نوبتمون بشه   

کارمند بانک : 

چشم خانوم الان فعالش می کنم. 

باور کنید یک دقیقه هم نشد فعالش کرد منم اومدم بیرون 

و کلی به خودم افرین گفتم که جلوش وایسادم  

این بود جریان من با کارمند بانک.فکر کنم دفعه بعد بدون نوبت کارمو راه بندازه  

متاسفانه بعضی ها تا باهاشون جدی برخورد نکنی یا بی احترامی بهشون نکنی جدیت نمی گیرن 

 

پیوست : دیشب مسابقه آ.ک.ا.د.م.ی گ.و.گ.و.ش دیدید؟ وایی همشون قشنگ خوندند اما من میگم این هفته ارغوان حذف میشه.اخه نه به اون ای خدا ای خدا گفتنش نه به اون رقصیدنش.اصلا هماهنگی نداشت نظر شما چیه؟

[ 1389/08/22 ] [ 03:52 ب.ظ ] [ نگین ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

آمار سایت
تعداد بازدید ها: 266459

  • دانلود فیلم
  • قالب وبلاگ