X
تبلیغات
رایتل
عروس کوچولو
داستان زندگی یه عروس کوچولو 
قالب وبلاگ

سلام دوستای گلم 

اولا گوش شیطون کر اینترنت خونه دیروز وصل شد و من ار دوران غار نشینی خارج شدم خوب بریم سریع سراغ خاطرات عروسی 

صبح ساعت ۷ با خالم از خواب بیدار شدیم و بعد از صبحانه شروع کردیم به کار و هی می گفتیم و می خندیدیمو حدود ساعت ۳ آماده شدم (در نظر بگیرید که ما با حداقل امکانات آماده شدم واسه همین آنقدر طول کشید) خلاصه همسری هم همون موقع زنگ زد که ما داریم از گل فروشی راه می افتیم در همین فاصله هم خاله جان از من چند تایی عکس گرفتکه همسری اومد و اول فیلم بردار خانم اومد تو خونه و از من چند تا کلیپ در حالت های مختلف گرفتو بعدش همسری اومد با دسته گل .وایییی قربونش برم مثل دامادها شده بوددوباره چند تایی کلیپ هم با همسری تو خونه گرفتیم راستش خوبیش اینه که شاید اولین خونه و اولین وسایل هامون هم تو فیلم عروسیمون می افته 

خلاصه حاضر شدیم بریم باغبله رسیدیم توی باع و دوباره فیلم و کلیپ  

چشمتون روز بد نبینه یه جا من باید دستامو باز می گردم و می دویدیم طرف همسری توی چمن ها بودم داشتم می دویدم که یهو دامنم زیر پام گیر کرد و بنده نقش زمین شدمYatta کلی با فیلم بردارها خندیدیمو فیلم بردار آقاهه نامردی نکرد از افتادنم و از اینکه همسری اومد بلند کرد و بوسم کرد و من در تمام این مدت داشتم ریسه می رفتم از خندهُ فیلم گرفت و گفت میزارم تو پشت صحنه فیلمتون خلاصه حدود ساعت ۶ بود که از باغ اومدیم بیرون حالا این در حالی بود که ما باید ۷:۳۰ میرفتیم تو یه باغ دیگه واسه مراسم و هنوز آتلیه هم نرفته بودیم و از بخت بد در ترافیک هم گیر کرده بودیم خلاصه ساع یک ربع به هفت رسیدیم اتلیه و شروع به عکس گرفتن کردیم در حالت های مختلف و هی همسری چرت و پرت می گفت و می خندیدیم. و تقریبا از ساعت ۸ بود که هی زنگ موبایل همسری به صدا در می اومد پدر همسری بود هی می گفت پاشید بیاید چقدر عکس می گیرید همه مهمونا منتظر شما هستند و اعصابمونو هی خرد می کرد منم به بابای خودم زنگ زدم گفتم مهمونی داره خوب پیش میره ؟؟ بابام هم گفت آره اصلا عجله نکنید ارکست همه رو سرگرم کرده هم وسط هستند هیچ کس هم منتظر شما نیست اصلا عجله نکنید هر چقدر دوست دارید عکس بگیرید که بعدا این عکس ها واسطون خاطره می مونه قربون بابای خودم برم همیشه آدمو آروم می کنه بعد از این همسری هم گوشیشو خاموش کرد تا دیگه کسی مزاحممون نشهو ساعت ۹ از آتلیه رفتیم بیرون و همسری که با سرعت جت می رفت ساعت ۹:۳۰ رسیدیم دم باغ و با همسری وارد باغ شدیم که  صدای کل و جیغ و بوی اسفند بلند شد و همه اومدند جلو.ارکست هم اهنگ مهر شاد که می خوند بر جمالش بر کمالش بر محمد صلوات ......اونو خوند و من از این آهنگ خیلی خوشم می اومد همیشه و بغضم گرفت اما نذاشتم اشکام بیاد خلاصه در حالیکه همه رو سرمون گل می ریختند رفتیم به اتاق عقد یه عقد نمایشی کردیم و بعد چند تا کلیپ هم سر سفره عقد گرفتیم و بعد رفتیم تو باغ و اول به همه خوش امد گویی کردیم و بعد رفتیم وسط حالا نرقص و کی برقص ارکست هم خدا خیرش بده یه آهنگ های باحالی میزد آدم دلش نمی اومد بشینه منم بی خیال اینکه عروسم و باید سنگین باشم و کم برقصم همش می رقصیدم بعدشم رفتیم کیک بریدیم و کیک دهن هم گذاشتیم و بعد هم دوباره بزن و برقص.راستش تقریبا همه وسط بودند و کسی ننشسته بود بعد از شام من سردم شده بود همش منتظر ارکست بودم که بره بزنه و من دوباره برم برقصم و گرم بشم  

خلاصه دوباره شروع به رقصیدن کردیم و اما وقت تانگو  شداول من و همسری با هم تانگو رقصیدیم با آهنگ خوابم یا بیدارم وقتی ما داشتیم تانگو می رقصیدیم هم دستاشونو به هم حلقه کرده بودند و آروم تو یه دایره بزرگ دورمون می چرخیدن من یه لحظه که نگاه کرده بودم خیلی عاشقانه شده بود smiley1631.gifبعد اهنگ سلطان قلب ها رو خوند و همه تانگو رقصیدنsmiley1631.gif باز هم من و همسری وسط بودیم و بقیه دورمون تو همون دایره داشتند تانگو می رقصیدن.فیلم بردار خیلی خوشش اومد می گفت فیلمش خیلی قشنگ شد می گفت مثل یه صحنه ای بود که از قبل کلی برنامه ریزی شده بود.در صورتی که کاملا اتفاقی بود. خلاصه به من که رقص تانگو خیلی کیف داد خیلی حس خوبی داشتم کاملا احساس آرامش کردم 

 

بعد تانگو تقریبا دیگه حالت پارتی شد  یعنی ارکست آهنگ های تند و شاد می خوند و همه بلند بلند می خوندن و می رقصیدن و می پریدن هوااا. بعدش هم همه نشستند و آهنگ امشب شب مهتاب رو خوندن خیلی قشنگ بود. بعد خود همسری رفت آهنگ جان مریمو با ارگ زد و داداش همسری اون آهنگ خوند و منم با دسته گلم جلوشون  می رقصیدم  بعدشم دسته گلمو پرت کردم  که خاله کوچیکم گرفتش  

آخر مجلس هم ما تو همدان یه رسمی داریم که نمی دونم توی شهرهای دیگه هم باشه یا نه!!! 

 اینطوری که توی یه شال یا دستمال سفید نون و پنیر می ذارن و بعد یکی از پسرهای کوچک فامیل عروس میاد اول هفت بار دور کمر عروس می چرخونه و بقیه می خونن هفت تا پسر یه دختر.هفت تا دختر یه پسر  بعد اونو می بنده دور کمر عروس (در واقع این نون و پنیر برای اینه که مثلا اگه صبح بیدار شدیم چیزی تو خونه نبود اونو بخوریمSmiley 

بعدشم بحث کل کل که من این قسمتو خیلی دوست دارم 

که خونواده دوماد یه طرف می ایستند و خانواده عروس یه سمت دیگه بعد خونواده دوماد می خونند  (نون و پنیر اوردیم دخترتونو بردیم) و خونواده عروس جواب میدن (نون و پنیر ارزونیتون دختر نمی دیم بهتون) و همینطوری چند تا جمله دیگه که اگه خواستید همشو واستون می نویسم خلاصه اینو هم اجرا کردیم که خیلی با حال بود مثلا دو تا از عمه های من خاله های همسری می شن بعد اونا مرتب از سمت عروس می دویدن سمت دوماد و برعکس چون به قول خودشون دو طرفه بودند و باید تو کل کل هر دو طرف باشن کلی بهشون خندیدیم. بعدشم حاضر شدیم که بریم خونه. 

راستش ما مثل عروسی های دیگه نبودیم که کلخ یابون یا بزرگراهو بند بیاریم و مزاحم بقیه ماشین ها بشیم ماشین ما جلو بود و بقیه ماشینها توی یک خط مثل صف پشت سرمون می اومدن و همه ماشین ها آهنگ دست بزنید و شادی کنید گذاشته بودند  واسه همین هر ماشینی که رد می شد برای تشکر یه بوق می زد و بقیه ماشین ها با فقط یه بوق جوابشو می دادند.(البته تو بزرگراه و توقتی رسیدیم به منطقه مسکونی دیگه کسی بوق نزد )( فرهنگ بالا رو دارید  بعد هم رسیدیم خونه من گرم گرفت و کلی بغل مامان و بابام گریه کردم و تقریبا اشک همه رو در آوردم SmileySmileySmileySmileySmileySmiley 

بعدشم رفتیم خونه خودمون و همسری موهامو باز کرد و ساعت ۴ صبح بود و داشتیم از خستگی می مردیم و لالا کردیم 

 

خوب اینم از خاطرات عروسی. 

من عروسیم خیلی بهم خوش گذشت و همینطور به بقیه مهمونا یعنی همه می گفتن که تا حالا اینطوری عروسی بهشون خوش نگذشته بود که همه این ها رو مدیون لطف خدا هستم  

امیدوارم و از صمیم قلب آرزو می کنم که کسانیکه عروسیشونه بهشون خوش بگذره و واقعا جز یکی از بهترین روزهای زندگیشون باشه

[ 1389/08/11 ] [ 11:45 ق.ظ ] [ نگین ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

آمار سایت
تعداد بازدید ها: 264993

  • دانلود فیلم
  • قالب وبلاگ