X
تبلیغات
زولا
عروس کوچولو
داستان زندگی یه عروس کوچولو 
قالب وبلاگ

سلام دوست جونیی هامهمگی خوبید؟؟ مارو نمی بینید خوش می گذره؟؟؟ ببخشید چند روز نبودم.اخه امروز امتحان داشتم واسه همین نرسیدم که این دو سه روزه بهتون سر بزنم 

خبر اینکه کلی خبر دارم.اول اینکه یادتونه گفتم توی بالکن خونمون یه قمری اومده تخم گذاشته؟؟؟ همسری می گفت جوجه هاش از تخم بیرون اومدند. واییی انقدر ذوق کردم.کاش اونجا بودم و براتون عکساشونو می گرفتم.  

خبر بعدی اینکه کارهای انتقالیم از این طرف تموم شد مونده از اون طرف یعنی باید شهر همسری موافقت کنند که خیلی هم دلشون بخواد اما بشنوید از خانوم X  

هفته پیش سه شنبه  بود(اون سری که قرار بود برم که بهتون گفتم خانوم X تشریف نداشت و مرخصی بود) خلاصه رفتم و سر ساعت 9 با کلی اسناد و مدارک دانشگاه بودم دیدم خانوم X داره از سرویس پیاده میشه چند نفر دیگه هم از بچه ها اونجا بودند که کارشون مشابه من بود یا می خواستند انتقالی بگیرند یا مهمان بشن.هممون در اتاقش وایساده بودیم تا ما رو دید. به همکارش گفت هنوز نیومده باید کار اینا رو راه بندازم من توی دلم: نیست اخه خیلی هم راه می ندازی بله اولین نفر من بودم چند دقیقه صبر کردم تا بره تو اتاقش و اماده بشه بعد در زدم که گفت: فعلا هیچ کس نیاد داخل هااااا الان جلسه دارم  

من : کی جلسه تون تموم میشه : 

خانوم ایکس : نمی دونمWhoop De Doo  

اومدم بیرون و سعی کردم عصبانی نشم 

باور کنید یک ربع به 10 رفت سر جلسه و 10 اومد  

من :دوباره در زدم و رفتم تو  

خانوم ایکس : سلام عزیزم بیا تو باور کنید ترسیدم برم تو با چشمانی که از حدقه بیرون زده بود با بهت و ناباوری رفتم تو و مدارکمو با احترام کامل تقدیم کردم  

وقتی سند ازدواجو بهش دادم دیدم داره قسمت مهریه رو می خونه شیطنتم گل کرد کم مونده بود بگم ببخشید مهریه هم جز شرایط انتقالیه 

خلاصه درد سرتون ندم تا ساعت 1 از این اتاق به اون اتاق دنبال امضا و بایگانی و ثبت و این حرفا بودم و بالاخره تموم شد.ولی فکر کنم باید برم یه جفت کفش بگیرم 

امروزم سر جلسه امتحان یه پسره کنارم نشسته بود اولش که خودشو کلی گرفت (انگاری که از دماغ فیل افتاده) بعد که جلسه شروع شد 20 سوال اولمون تستی بود و 4 تای بعدی تشریحی من دیدم هر چی من می زنم اونم می زنه واییی چشمتون روز بعد نبینه وسطاش بودم که همچین صدای قار و قور شکمم در اومد چقدر بده یه ای ساکت همچین وضعی برات پیش بیاد حالا من دارم از خجالت می میرم.پسره می گه خانوم تو رو خدا ذار سوالاتو ببینم شکمتو حالا ول کن

خلاصه اون خیلی زودتر از من بلند شد رفت.وقتی رفتم بیرون زود اومد جلوی رام نه تشکری نه چیزی می گه حالا مطمئن بودی همه رو درست زدی.نیفتم این درسو منم واسه اینکه بسوزونمش گفتم. اتفاقا بعد از اینکه شما رفتید برگمو یه بار دیگه چک کردم یکی از گزینه ها رو اشتباه زده بودم تا اخر ترتیبش بهم خورده بود همه رو درست کردم  باید قیافشوو می دیدید کم مونده بود سکته کنهحقشه 

دیگه اینکه بقیه جهیزیه رو تو این هفته می ذارم الان میام بهتون سر می زنم

[ 1389/06/06 ] [ 03:12 ب.ظ ] [ نگین ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

آمار سایت
تعداد بازدید ها: 266459

  • دانلود فیلم
  • قالب وبلاگ