X
تبلیغات
زولا
عروس کوچولو
داستان زندگی یه عروس کوچولو 
قالب وبلاگ

سلام دوست جونی های خودممی دونم الان می گین چه عجب اومد اما باور کنید هم گرفتار بودم هم موضوع خاصی نبود که بیام بنویسم اما دیدم چند نفری که خیلی دیر به دیر آپ می کردن دیگه آپدیت کردن و من روی اونارو سفید کردم و امروز یکی از دوستای گلم (ام طاها) تهدید کردم اگر اپدیت نکنم به مادر همسری می گه و چند بار هم دوست خوبم چنی ازم خواست آپ کنم منم فورا تصمیم به اپ کردم.راستش چون نزدیک عروسیه دیگه کم کم دارم کم و کسری های جهیزیه رو جور می کنم واسه همین شب ها با جنازه فرقی ندارمSmiley from millan.net 

چند وقت پیش رفتم دانشگاه واسه کارای انتقالی با یکی از دوستام بودم داشتیم از در یکی از اتاقها رد می شدیم که صدای جیغ جیغ یکی از مسئولان (من اینجا بهش می گم خانوم X ) بلند شد که داشت با یه بدبخت فلک زده مثلا حرف می زدبه دوستم گفتم خدا رو شکر من تو این دانشگاه بودم و کارم به این نخورد اصلا حوصله این ادمو ندارمGnome بعد رفتیم امور دانشجویی پرسیدم برای انتقالی باید پیش کی برم فکر می کنید گفت بر پیش کی؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!! 

پیش خانوم X من به دوستم با تعجب نگاه کردم یه دفعه اون ترکید از خندهYahمنم نمی دونستم بخندم یا گریه کنم خلاصه رفتم و با احترام در زدم  

X: چی می خوای 

من: سلام خسته نباشید 

 X: Whoop De Doo 

من: برای انتقالی چه مدارکی نیازه بیارم خدمتتون 

X: یه بار می گم یادداشت کن فردا هی نگی ای وای یادم رفت فلان و بهمان من حوصله ندارم هی کل کل کنم 

من:(نفهمیدم از کجا یه کاغذ و خودکار جور کردم و موارد رو یادداشت کردم) چشم حتما 

X: به سلامت hysteric.gif

 

وقتی اومدیم بیرون  

من: خدایا یه صبر ایوب به من بده که می خوام با این خانوم کارهای انتقالیمو انجام بدم الهی امین 

دوستمم هم همچنان داشت می خندید بعد بهم گفت : جون من هر وقت خواستی بیای کاراتو انجام بدی بگو منم بیام قیافت خیلی با نمک میشه وقتی داری با X حرف می زنی می خوام حسابی بهت بخندم

[ 1389/05/14 ] [ 12:32 ب.ظ ] [ نگین ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

آمار سایت
تعداد بازدید ها: 266459

  • دانلود فیلم
  • قالب وبلاگ